رضا قليخان هدايت
755
مجمع الفصحاء ( فارسي )
سليمانيست اين همت به ملك خاص درويشى * كه كوس رب هب لى مىزنند از پيش ميدانش زهى خضر سكندردل هوا تخت و خرد تاجش * خهى سرمست عاقل جان بقا نزل و رضا خوانش دو خازن فكر و الهامش دو حارس شرع و توفيقش * دو خادم نفس و آمالش دو چاكر چرخ و كيوانش برفتم پيش شاهنشاه همت تا زمين بوسم * اشارت كرد دولت را كه بالاخوان و بنشانش به خوان سلوتم بنشاند و خوان حاجت نبود آنجا * كه اشكم چون نمك بودى رخ زرين نمكدانش به دستم دوستكانى داد جام خاص خورسندى * كه خاك جرعهچين شد خضر و جرعه آب حيوانش كسى كاين نزل و منزل يافت ممكن نيست تحويلش * كسى كاين نقل مجلس يافت حاجت نيست نقلانش هوا مىخواست تا در صف بالا همسرى جويد * گرفتم دست و افكندم به صف پاى ماچانش چو صرع آميخت با عقلى نه سر ماند نه دستارش * چو دزد افتاد در بارى نه خر ماند نه پالانش فلك هم تنگچشمى دان كه بر خوان دفع مهمان را * ز روز و شب سگى بسته است خوانسالار دورانش نترسى زين سگ ابلق كه دريده است بيش از تو * بسى شيران دندانخاى پى كردست دندانش سليمانى مكن دعوى نخست اين ديو انسى را * بكش يا بند كن يا كارفرما يا برون رانش